X
تبلیغات
پانته آ بهرام
پانته آ بهرام
( کانون هواداران بانو پانته آ بهرام )
جمعه سوم اردیبهشت 1389
بانو ، 40چراغ را روشن کرد ...  
 

تصاویر بانو  پانته آ بهرام

در یک گپ و گفت بارانی و البته ۴۰چراغی

..............

اگه مصاحبه رو نخوندید، خیلی خیلی ضرر کردید

بانو پانته آ بهرام

* فکر می کردم الان می گویید نه دیگه دل واسه ما دل نمی شه ....

آره ! این دل هم اصلاً جای خودش را دارد. یک دوست عزیزی می گفت از دل فقط یک اعراب باقی مانده که آن هم کسره است !  فکر می کنم کم کم از دل من هم یک کسره مانده و حالا اگر کسره هم از بین برود، نمی دانم چه شود .

 

* اول صحبتمان داشتید می­گفتید در آن سالها خیلی چیزهای بیشتری بود که قلب ها را به تپش وا می داشت. آیا چیزی مانده که قلب شما را به تپش وادارد؟

عشق.......( سکوت می کند )

 

*خجالت کشیدید؟

نه، گریه ام گرفت. چون وقتی می­گویم عشق، یک مفهوم کلی است ......

 

* و نگران نبودن از اینکه دیگران بگویند پانته­آ بهرام این حرف ها را از روی شکم سیری می زند؟

( می خندد) یک واقعیتی وجود دارد . وقتی که باران می آید ، آدم یا باید عاشق باشد ، یا شعر بگوید یا بمیرد؛ از این سه حالت خارج نیست ...

 

متن کامل مصاحبه در ادامه مطلب


... ادامه مطلب
یکشنبه نهم اسفند 1388
ایران بانو در در آخرین ضربان ایران دخت ...  

 بانو ؛  زودتر خوب شید، چون تولدتون نزدیکه

درود بر بانو

این هفته مجله ایران دخت به مناسبت سالروز تولد پانته آ بهرام، در مطلبی با عنوان مخصوص کانون هواداران پانته آ بهرام، یعنی : بانوی تئاتر ایران ؛ ضمن تجلیل از سابقه درخشان ایشان در عرصه بازیگری سینما، تئاتر و تلویزیون، تولد بانو را نیز تبریک گفت. البته قرار بر این بوده است که مصاحبه ای نیز به این مناسبت با بانو پانته آ بهرام انجام شود که به علت کسالت و سرماخوردگی شدید ایشان میسر نشده است .

انگار قسمت نبود که بانو پانته آ در آخرین شماره هفته نامه فرهیخته ایران دخت، قبل از لغو پروانه آن مصاحبه ای به یاد ماندنی، خاطره انگیز و تاریخی داشته باشند.

برای بانو آرزوی سلامتی می کنیم

پنجشنبه دهم دی 1388
یادداشتی از قله ی بازیگری تئاتر ...  

                                                                یادداشت بانو "پانته آ بهرام"   

                                                   چهارشنبه 09 دی 1388 - 12:40

                                     هنر نمایش شکل کامل تری از رسیدن به حقیقت          

                                            

              بانوی تئاتر ایران

هنر لطیف ترین و شاید تأثیر گذارترین وسیله آموزشی است. چرا که همواره به شکل یک میان بر برای رسیدن به عمق معنای هر چیزی عمل میکند. در این میان هنر نمایش به دلیل استفاده گسترده از انواع دیگر هنرها از نقش ، رنگ ، حرکت ، تصویر ، موسیقی وهمچنین رابطه نفس به نفس و پر نبض با تماشاگر، شکل کامل تری از رسیدن به حقیقت هر چیزی را ارائه می دهد.

خاصیت یک جشنواره ، در آمیختن همه این عناصر پر جذبه و خلاقیت با جشن و شادمانی و درستی است. و یک جشنوارۀ بینالمللی ، یک جهان را با این سرور دسته جمعی همراه کند.
در این 18 سالی که من از نزدیک با این جشنواره در ارتباط بودهام، گاه به نقطۀ درست برگزاری یک جشنواره نزدیک شده و گاه از آن فاصله گرفته ایم. خوشبختانه در چند سال اخیر به دلیل وجود ارتباط هنری مداوم با کشورهای تأثیر گذار بر روی تئاتر مانند آلمان، فرانسه، ایتالیا و… و بده بستان فرهنگی، رشد قابل ملاحظه ای را در جشنواره شاهد هستیم.
می بینم و می شنوم که تا چه حد جشنواره های ما اعتبار جهانی پیدا کرده و کشورهای دیگر از شرکت در آن استقبال می کنند و حتی از ساده ترین امکانات آن راضی اند.
اما چند مورد مهم است که همچنان در میانه راه دویدن به پای ما میپیچد و گاهی حتی به زمینمان میزند . بازبینی ها و بازخوانی های مجدد و مجدد، حتی در میان آنهایی که سال هاست توان و اعتبارشان را ثابت کرده اند، تبدیل به یک پدیده استهلاکی شده و موجب گشته که بعضی ها پیش از هر فراخوانی عطایش را به لقایش ببخشند. می دانم که میزان عرضه به نسبت امکانات موجود زیاد است و چاره ای جز انتخاب نیست، اما شاید با اندکی ملاحظه تغییر در بیان کلمات و استفاده دیگر گونه واژهای بازخوانی ، سانسور و … ، اندکی اعتماد بیشتر و کمی گشودن فضای پذیرش ، این مشکل کمرنگ تر شده و در نهایت رنگ ببازد.
مهم اینکه استواری و پویایی هنر بر خلاقیت و باززایی و هر بار آغاز است. با کمبود سالن ، در نوبت ماندن های طولانی، کم بودن امکانات مالی که همیشه و همیشه بوده و هست ، چاره ای جز رضایتمندی به اندک نداشته ایم.
یکی از عمده دلایل گسست نسلها در ایران نیز همین است. بزرگان و پیشکسوتان پا پس میکشند، کم کار و بیکار میشوند و نسل جدید که به دلیل ندیدن آثار زنده آنها، پیش از دانستن آنان را نفی میکند، معترض میشود. امور برون ریزی نسل تازه ، بسیار پیش از دریافت اوست. گویا جوان ترها بیشتر در فکر انتقامند چون دیگر در حاشیه بودن را نمیپذیرند. من این عصیان را تا حد زیادی دوست دارم.
اما تمیز ترین و اندازه ترین تصمیم برای جلوگیری از روند رو به رشد بی اعتنایی ، دادن فضای مناسب برای آزمون و خطا و ترویج فرهنگ "بازی برنده- برنده" میان آدم هاست. باور کنید که اعتماد ، صداقت و دوست داشتن ، کلید حل مشکلات در تمام عرصه های زندگی است چرا که تئاتر خود زندگی است.

سه شنبه دهم شهریور 1388
مصاحبهَ بانوی صحنه --- در حاشیه نمایش سگ سکوت ...  

بانو بر صحنه ایرانشهر

 

پانته آ بهرام  ستاره کار کشته تئاتر از حضور ستاره‌های سینما روی صحنه می‌گوید.
حدود 20 سالی است که خاک صحنه خورده. سال 70 اولین جایزه اش، جایزه اول بازیگری در تئاتر را به خاطر بازی در نمایش «مرگ یزدگرد» گرفت و جایزه گرفتنش همین طور ادامه پیدا کرد، آن قدر که با بیشتر از 10 جایزه در تئاتر، برای خودش رکورد دار است.

 

............ متن کامل مصاحبه بانو در  ادامه مطلب  ............


... ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
مصاحبه ایران با پانته آ بهرام ...  

نقش هاى مه آلود عميق
 

* خانم بهرام، با توجه به مشخص نبودن زمان و مكان در نمايش «رؤياى نيمه شب پائيز» چگونه به نقش رسيديد
پانته آ بهرام: من براى رسيدن به نقشم به شناخت زمان و مكان احتياجى نداشتم ، بيشتر به عشق نياز داشتم. عشقى كه فارغ از زمان و مكان و فارغ از تعاريف ساده و پايان پذير هستى به زندگى اش ادامه مى دهد. فقط كافى بود كه درك كنم يك زن چهل سال است كه يك عشق را در قلبش به همان شكل روز اول حمل مى كند و ادامه
مى دهد. شايد سخت ترين قسمتى كه بايد به آن مى رسيدم همين بود.


* فضاى غيرواقعى نمايش را چگونه ديديد و ارتباط خودتان با اثر و مخاطب با نمايش چگونه است بازخوردى از تماشاگر داشتيد
پانته آ بهرام: عادت نويسندگى «نغمه ثمينى » قصه گويى است. اولين تأثيرى كه من به عنوان بازيگر و مخاطب مى گيرم، نشستن به تماشاى يك قصه است. براى من همين كافى است كه تماشاگر با لحظه لحظه كار همراه شود و واكنش نشان دهد. از ميان مخاطبان دراين چند شب از اجرا پاسخ هايى حتى با صداى بلند شنيده ام كه فكر مى كنم اوج ارزش يك بازيگر همين لحظه ها است. تماشاگر دراين زيرزمين (اشاره به محل وقوع نمايش) همراه با «حنا» مى ترسد، مضطرب مى شود، عاشق مى شود، ياد عشق هايش مى افتد
و ... براى شخص من آنچه كه مهم بود همراه شدن مخاطب با لحظه هاى شخصيت است.
 

* خانم بهرام! چرا نقش شما لهجه آذرى داشت نويسنده بر اين تأكيد داشت يا شما به آن رسيديد
پانته آ بهرام: اين امر به دليل شباهت هاى ناگزير اين نقش به بعضى از تجربه هاى قبلى ام با اين گروه بود. ابتدا پيشنهاد دادم كه بازيگر ديگرى به جاى من با گروه همراه شود اما به لطف كارگردان و اعضاى ديگر گروه با اين پيشنهاد موافقت نشد و با اين لطف كار مضاعفى بر دوش من گذاشته شد.
 

* چگونه پانته آ بهرام:

 من بايد براى تفاوت در ايفاى اين نقش يك جور فاصله گذارى مى كردم.يكى از اين ترفندها پيدا كردن يك لهجه بود. گرچه من ابتدا به لحن فكر مى كردم اما فهميدم براى اين نمايش جواب نمى دهد. بنابراين به لهجه رسيدم چون با وجود زمان و مكان نامشخص،در متن اشاره هايى به ناصرالدين شاه و دوره قاجار شده است. بنابراين مناسب ترين گزينه لهجه آذرى بود و جالب است بدانيد كه به كمك امير جعفرى هرشب يك كلمه جديد به نمايش اضافه مى كنم.
 

* آقاى جعفرى چرا در اجرا كمتر از ميميك (بازى با اعضاى چهره) خود استفاده مى كنيد
امير جعفرى: چندان به اين شيوه بازى در نمايش نياز نبود زيرا خود نقش و كلام به اندازه كافى بارز و بيرونى است حال اگر با چهره ام هم چيزى اغراق شده به آن اضافه مى كردم نتيجه خوبى نمى داد. باز هم تأكيد مى كنم كه تا مسئله اى مورد تأييد كارگردان نباشد من آن را اجرا نمى كنم.
 

* شما چطور خانم بهرام، به دليل زندگى چهل ساله در آن خانه متروك و دور از شهر، از ميميك خود كمتر استفاده كرديد
پانته آ بهرام: بيشتر از اين موردى كه شما اشاره كرديد، من بايد با صورتم، تأثير ۴۰ سال گريه نكردن اين زن را نشان مى دادم؛ «حنا» زنى است كه سالها همه چيز را تنها نظاره گر بوده و تنها ۱۰ روز محرم به واقع زندگى كرده است. اين نوع زندگى جورى مسخ شدگى براى شخصيت به همراه مى آورد به همين دليل نخواستم به صورت واقعى از امكانات چهره ام استفاده كنم.
 

* اما هرچه به پايان نمايش نزديكتر مى شويم اين خصيصه رنگ مى بازد.
پانته آ بهرام: بله. اين درست از زمانى شروع مى شود كه «حنا» «حبيب» را مى بيند و به زمان از بين رفتن طلسم نزديك مى شويم. اين تغييرات در صدا، چهره و بدن هم نمود پيدا مى كند.
 

* خانم بهرام در مورد بخش آوازى تعزيه توضيح دهيد. آيا از قبل تجربه داشتيد يا هنگام تمرين ها آوازخوانى در تعزيه را ياد گرفتيد
پانته آ بهرام: يكى از مهم ترين علاقه هاى شخصى ام از كودكى به تعزيه و آواز آن بود. اين عرق مذهبى از كودكى همراه من بود و فارغ از لذت بردن هنگام تمرين، اتفاق عجيبى براى من بود كه مى دانستم در حال نوشتن توسط نغمه ثمينى رخ داده است. از همان زمان آواز را جدى گرفتم و باچند استاد آواز همزمان كار كردم. روى صدايم و آواز تعزيه تمركز كردم و كم كم دستگاه ها را شناختم. در كل توانستم جاى صحيح صدايم را با ساز بشناسم.
 

* يعنى هيچ تجربه اى از قبل نداشتيد
پانته آ بهرام: چرا. راستش از چند سال قبل هم آواز كار مى كردم. چون معتقدم دانش آواز براى يك بازيگر از الزامات است. براى اين و به دليل علاقه ام به حضرت امام حسين (ع) و دهه محرم براى آموختن آواز تعزيه پيگيرتر شدم.
 

* خانم بهرام، تلفيق و يكى شدن شخصيت حبيب و قاسم در پايان نمايش براى شما چگونه بود جايى كه قاسم امروزى شده و لباس هاى حبيب را پوشيده است.
پانته آ بهرام: پوشش در فضايى كه در صحنه آخر قاسم با خود مى آورد، براى من يك جور جامپ كات زمانى است. صحنه آخر جايى فاصله دار از زمان تعريفى ما است. براى من جايى مثل بهشت موعود است. زمانى كه اين دو سوار اسب سفيد مى شوند و مى روند، زمان زمينى نيست و تعريفى ديگر دارد.

 

منبع:سایت بانو

 

قالب عشقولانه برای وبلاگ